محمد موسوى بجنوردى

24

مقالات اصولى ( فارسى )

فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ . « 11 » در بحث از اين آيه ، به صدر و ذيل آن مىپردازيم . دربارهء « وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً » مفسران نقل مىكنند كه در ابتداى امر كه مردم روستاهاى اطراف مدينه اسلام آوردند ، براى آنكه احكام را از رسول الله ( ص ) ياد بگيرند ، كوچ كردند و به مدينه آمدند . نتيجهء اين كوچ گرانى و قحطى شد و كارها نابسامان گرديد . اين آيه نازل شد و فرمود كوچ كردن و به مدينه آمدن براى همهء مردم لازم نيست . و آنگاه فرمود : « فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ » : از هر طايفه و جمعيت و قبيله‌اى يك گروه به مدينه بيايند و احكام را ياد بگيرند ، و پس از بازگشت ديگران را از احكام شرعيه‌اى كه ياد گرفته‌اند بياگاهانند : وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ . از اين آيه درمىيابيم كه خداوند مىخواهد رحمت و عطوفت خود را شامل حال جامعه كند . طبع اولى امر آن است كه همه بروند و احكام خود را « على سبيل اليقين » ياد بگيرند . اما چون لازمهء اين امر عسر و حرج و اختلال نظام است ، مقرر مىشود كه جمعى عهده‌دار اين امر گردند و آموخته‌هاى خود را به ديگران ياد بدهند . اگر خبر واحد حجت نبود ، اين كار - يعنى « وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ » - چه ثمرى داشت ؟ اگر بنابراين بود كه قوم اين افراد را تصديق نكند و به گفتهء آنها ترتيب اثر ندهد ، رفتن و ياد گرفتن عده‌اى بىثمر بود . پس ، به دلالت اقتضا ، روشن مىشود كه اين آيه دلالت بر حجيت خبر واحد دارد . ب . روايات . دربارهء حجيت خبر واحد ، روايات معتبرى نيز داريم . البته ممكن است اشكال كنند كه سنت نمىتواند مثبت سنت باشد و نمىتوان با خبر واحد حجيت خبر واحد را به كرسى نشاند . شيخ انصارى ( ره ) ، در « رسائل » ، روايات را طبقه‌بندى فرموده و مدعى شده‌اند كه از مجموع روايات تواتر معنوى حاصل مىشود و قطع پيدا مىشود كه شارع مقدس خبر واحد را حجت دانسته است . طايفهء اول روايات در باب خبرين متعارضين است ، مثل مقبولهء عمر بن حنظله و مشهورهء ابى خديجه . در تعارض گفته مىشود كه يقين

--> ( 11 ) « توبه » ، 122 .